خیلی وقت بود که دیگه نمی تونست توی آینه نگاه کنه. فکر می کرد همه واقعیت های زندگی آدما رو می تونه توی کلمه پیدا کنه....شاید بیرون از کلمه لازم نبود به چیز دیگه متوسل بشه برای فهمیدن آدما....این روزه ای آخر توی دفتر یادداشت های روزانش به جای فهمیدن آدما نوشته بود دیدن آدما...وقتی کلمه به سراغش می اومد جنی می شد....فقط می تونست قلم رو برداره٬ روی کاغذ بذاره و اونقدر دستشو تکون بده تا تموم بشه...یه تابلوی جدید خلق می شد...یه کشف تازه...یک نفر انسان تازه متولد می شد با هر بار نوشتن...آقای نویسنده از نگاه کردن به آینه می ترسید...بیشتر به خاطر نشیندن غرو لند و ندیدن سارا بود که هر بار می تونست ساعت ها وقت اونو به خودش اختصاص بده...آخرین باری که سارا رو دیده بود توی یکی از مسافرتای دریایی ش بود وقتی آقای نویسنده روی عرشه برای خودش خلوت کرده بود...یه قایق موتوری....یه زن....یک نفر زن اثیری....تحمل نکرد و رفت تا بتونه به قایق برسه...چشماشو که باز کرده بود توی بیمارستان ساحلی افتاده بود در حالی که یکی از انگشتاشو کوسه ماهیا خورده بودند....همین طور که داشت این جمله ها رو روی کاغذ می نوشت وسوسه شد تا توی آینه نگاه کنه....شاید دلش برای سارا تنگ شده بود....پرده سیاه روی آینه رو که کنار زد با جنازه مرده زنی روبه رو شد که«یک روز او را باد با خود برده » بود.
--------
پ.ن:
۱. آدم های خوب...آدم های سالم...آدم های معتقد....مار های زن خورده یا زن های مار خورده...غریبه ها را به خود راه نمی دهید.
۲. چند بار نوشتم پستی رو که نفهمیدم چرا پابلیش نشد:
برای زن ایرانی مرد تنها نرینه ایست که به جز همبستری چیز دیگری از او نمی شود خواست...برخلاف اتفاقی که فکر می کنیم در غرب برای زن افتاده است(شی شدگی جنسی) در جامعه پارادوکسیکال ایرانی مرد(من) به نرینه٬ مجمع الجزایر شهوت و یا در بهترین حالت نرمینه تهوع آور همبستری تبدیل شده است. من در اعتراض به توهین تاریخی زن ایرانی نسبت به شخصیتم٬ نسبت به صداقتی که شما نمی فهمید و نسبت به غریزه های واقعی ام برخلاف سیمون دوبوار چند جلدی« جنس اول» را تدوین می کنم.
۳. از همه اونایی که فکر می کنند من تور انداختم واسه شون٬ کسایی که نمی تونند کلمه و جهان ذهن مرا- انتظار ندارم بفهمند چرا که هر کدام از ما در بی انتها تصویر و تصور گم ایم- حس کنند( تحمل شاید) خواهش می کنم:۱. بنویسند و ۲. هیچ وقت به این خراب شده نیاند.
۴. کلمه ها گوش هایی از تنم٬ از تجربه هایی که زندگی اند( به معنای دقیق کلمه) و درست به اندازه من پست اند. من پستی را دوست دارم...شاید به شما بر بخورد ولی پستی را با همه الزاماتش می ستایم.
۵. صداقت روسپیان٬ جسارت و شرافتشان به حیا و پاکدامنی تمام دختران سرزمینم برتری داردبه پاکدامنی خیالی شما.
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 8:45  توسط يك نفر شورشي
|