نوروزانه 4 (تردید، تناقض، بیماری)
هر وقت خواستم تکون بخورم و یه اتفاق تازه برام بیافته، هروقت خواستم اون طوری که هستم معنا بشم. هر وقت همه چیز داره درست پیش می ره، هربار فکر کردم داره درست می شه. اصلا چرا باید در مورد من این همه قضاوت کنید. چرا باید آزار بدید. چرا دست آدم رو نمی گیرید. چرا حداقل نمی گذاری.
-----------
۱. فکر می کنم این یک واقعیت است که من وجود دارد. شاید بشود این را باور کرد که حمید ملک زاده بعنوان درجه ای از تعین ایده ها و تصورات کلی حوزه تمدنی ای که در آن زیست می کند وجود دارد و به هر ترتیب در یکی از فضاهای توسعه یافتگی ذهن بشر در حال نفس کشیدن است.
۲. حمید ملک زاده یک روش دارد برای زندگی کردن، برای زنده بودن.
فکر می کنم که دلهره اگزیستانسیالیستی مهم ترین وجه تاثیر گذار بر زندگی نویسنده این مطالب بوده است. گوشه گیری، انزوایی که نتیجه برخورد با جامعه بی سرانجام انسانی است، این ها همه شیرازه ذهن موجود ۷۰ کیلوگرمی کوچکی را که می نویسد از هم پاشیده است.
۳. حمید ملک زاده در انتظار هیچ معجزه ای نیست، معتقد است که باید دست هایش را- همین طور که در جیبش هستند- آماده کند برای اینکه، خلاصه اش می شود همان چیزی که پیش تر گفتم. من تمام جهانم، جهان منشا در منی دارد و نکرار این ضمیر ساده می تواند راه گشا باشد.
۴. حمید ملک زاده، هنوز هم شاید نیاز باشد که فکر بشود.
