تبليغاتX
یک نفر شورشی - به احترام مردمم
دوشنبه یکم تیر 1388
به احترام مردمم

دردم اومده، بکشید بیرون:

اگر همه آدمای دنیا جمع بشند و بگند که باید تن بدم به قواعدی که به خاطر اونا بقیه دوستم داشته باشند، شغل خوبی پیدا کنم یا بهم احترام بگذارند و تاییدم کنند. می رم گوشه پل و یه طوری زندگی می کنم که در نهایت چیزی توی رفتارام خرید و فروش نشه. اگه همه آدمای دنیا اعتقاد داشته باشند که رمز موفقیت نقش بازی کردن و نقش های خوب بازی کردنه من ترجیح می دم موفق نباشم. اگه هر بار هر آدمی تف کنه تو صورت بخاطر ارزش هایی که فرهنگ مستقر بهش داده و بخاطر این که منو حیونی می دونه که به اون ارزش ها پایبند نیستم، باز کوتاه نمی آم. من دنیای خودمو دارم. همینم که توی کلمه هام. نه برای خوش آمد شما می نویسم نه. برای این که تاییدم کنید نه، فقط برای ثبت کردن لحظه ای از خودم می نویسم. حالا هی حرص بخورید و قضاوتم کنید؛ که قاضیان حقیر ترین انسان ها اند.

 

اینو حالا دارم اضافه می کنم:

یکی به من بگه باید چیکار کنم...بیتا رو چرا بازداشت کردید؟ توحیدی و شوهرشو چرا از خونشون گرفتید بردید؟ باید چیکار کنم؟ بشینم...دوستام اون تو شکنجه بشند...بعد من این بیرون درباتره سوژه انضمامی آنارشیستی مقاله بنویسم؟ پایان ناممو بنویسم؟ آبرویی واسه دانشگاه مونده که بخوام با مدرکش یه گهی بخورم بعداْ؟

بیتا رو آزاد کنید!

 

 

اینو بعدا اضافه کردم:
هر چی بیشتر می گذره بیشتر می فهمم که چقدر به نوازش کزدن و نوازش شدن نیاز دارم. یکی منو بغل کنه!!!

 

خشن ترین شکل برخورد با یک نفر زن متهم کردن او به خیانت، فحشا یا توضیح خواستن از او درباره روابطش است.

ر.ن: جناب آقای سپاه، حضرت آقای اطلاعات سلام. باید خدمت شما عرض کنم که این جا توی یک سوراخی که من قایم شده ام، از ترس، از ترس جان ناقابل و کثافتی که برداشتم و از تهران بخاطرش فرار کردم، می خواهم چند کلمه ای برای مردمم بنویسم. شما می توانید باور کنید که این نوشته های یک شهروند بزدل ایرانی است و یا این که برچسب انگلیسیتان به پیشانی یا هر جای دیگرم که خواستید بچسبانید.

متن اصلی:
ما خرداد پر حادثه زیاد دیده ایم؛ دارم بالا می آرم، بوی خون، صدای جیغ، گاز لعنتی اشک آور و دعوای نخبگان سیاسی برای بودن، برای نگه داشتن مردم و نگه نداشتن ان ها. پیوند هستی بخشی از نخبگان قدرت به مردم و خواسته هایشان و...ما رکب خوردیم بچه ها...فایده نداره بیاید بریم...ترس بیشتر به خاطر اینه که اگه بریم خونه هامون دیگه نتونیم بیایم بیرون. حالت تهوع دارم عباس، بکش کنار اون سیگارو، سیگار سیگار سیگار، بیا این جا دختر، چشماتو باز کن، دهنتو باز کن....احمد یه سیگار به من بده، کثافتا، این آخری فلفل بود...اصلا صدا هم نداره اقتاده بود کنار پام...هوق هوق هنوق...برید کنار برید کنار، سرتو بکن تو دود دختر، هی احمد کجا می ری بیا طرف آتیش: ما زن و مرد جنگیم بجنگ تا بجنگیم، بجنگ تا بجنگبم اوهو اوه اوهم اوهم...برو اونو جمع کن داره خفه می شه...امشب برنامه چیه؟ حرف نزن این وسط پر از جاسوسه برو آتیش روشن کن...خبرا رو داری؟ مردم تو فاطمی دارند شلوغ می کنند...پلیسا ریختند و می زننشون، دانشگاه فایده نداره باید بریم بیرون پیش مردم...سیگار به من بده...مصطفی، سرم و کجا بردی، برسون به این دختره اون جا افتاده...بگو چشماشو باز کنه بعد بریز تو چشش، مواظب باش، کم نیاریم...این طور که پیش می ره به سرم زیاد نیاز داریما...چته، چته؟ بیا ببینم...سیگار، سیگار بدین به من بچه ها...اوهو اوهو اوهو...چشماتو باز کن دختر...اینو یکی ببینه، یکی به این سیگار برسونه...بیا پسر..بیا واسا این گوشه...اوهو...اوهو....تو بهتری دختر؟ آره بهترم...معلوم نیست چشونه حالا اینقدر گاز می زنند...نمی دونم...می ری اون جلو صورتتو بپوشون..بیارش این جا..بیارش اینجا..چشماتو باز کن ..چشماتو باز کن و دهنتم باز کن...آروم می شی الان...صبر کن...: مرگ بر دیکتاتور...اینا چرا دارند فرار می کنند؟ برید برید لباس شخصیا ریختند توی دانشگاه..برید برید...حالم داره به هم می خوره...حالم داره بهم می خوره...سرم داره گیج می ره...این اصلا عادلانه نیست...جنگی که قاونونشو ما تعیین نمی کنیم...جنگی توش ما اصلحه نداریم...جنگی که...آقا ببخشید یه نخ سیگار دارید؟
-----
پ.ن:
۱.------------------------.
۲. ......................................... .

۳. ............................... .) توی همه این جمله ها ترس نویسنده کاملا مشخصه. ترس نویسنده که (ای کاش کاش کاش پشیمان نمیشدم
ای کاش مرده بودم و پنهان نمیشدم....)

نوشته شده توسط يك نفر شورشي در 21:53 | | لینک به این مطلب