تبليغاتX
یک نفر شورشی - وقتي همه چيز بر خلاف آن چه شما مي خواهيد پيش مي رود

یک نفر شورشی

نفی سلطه....الهی ..زمینی

وقتي همه چيز بر خلاف آن چه شما مي خواهيد پيش مي رود

 : مشترك مورد نظر در دسترس نمي باشد.

: مستقيم!

: شماره مشترك ممورد نظر در شبكه  موجود نمي باشد.:

: اختلاط با تيليفون  تو اين تاكسي ممنوع ِ آقا، نوشتِ روبه روتو نخوندي؟

: من پياده مي شم.

:اين كه ناراحتي نداره، خوب حواس ما -َم پرت مي شه.

: من پياده مي شم آقا، يعني تا همين جا مي خواستم فقط بيام.

:ديويست تومَن مي شه.

:بفرماييد.

: شماره مشترك مورد نظر در شبكه.....

: آقا! هي بقيه كرايتون.....آقا! استغفرالله! مي بيني خانم اين روزا هيچ كس حواسِش به كار و بار خودش نيس والله.

:جونند آقا، دلشونو به اين چيزا خوش نباشه كه نمي تونند زندگي كنند.. بفرماييد. چارراه بعدي من پياده
 مي شم.

: خواهش مي كنم. پنجاه تومن ديگه –َم باس بديد شوما.

: شماره مشترك مورد نظر در شبكه موجود نمي باشد.

: سلام آقا! ممكنه خواهش كنم يكي از گلاي رزتونو برام بژيچيد....آه لعنتي.

: اين روزا همه خطا به هم ريخته...خيلي نگران نباش. ر.بان چه رنگي ببندم؟

: قرمز. قرمز قرمز!

: خيلي سخت نگير يه كارت تلفن بخر از تلفن ثابت زنگ بزن. شايد جواب بده...اين خوبه؟

: آره! اگه ممكنه يه كمي هم اكريل بهش بزن.

: تلفن همراه مشترك.....گه به اين خطا.

:خيلي سخت نگير. بگيرش، آماده شد...1500....ممنون... خوش باش.

: دستگاه مشترك مورد نظر خاموش مي باشد.

: آقا بقييه پولتون...شايد اصلا گوشيشو خاموش كرده باشه. بفرماييد. ...پاك هوش از سرت پريده ها.

: ممنون...اصلا حواسم نبود... خوداحافظ.

: ببين...هي آقا پسر...الو....

: جانم! چيز ديگه اي جا گذاشتم؟

: نه. بيا اين كارت تلفن رو بگير. باهاش زنگ بزن. شايد بتوني بگيريش.

: ممنون.

: چند متر اون طرف تر يه كيوسك تلفن هست.

: براتون برش مي گردونم.

: خيلي بهش فكر نكن. برو.

: الو. آرش جون سلام...خوبي... نمي خواي امروز بياي بيرون؟

: شماره مشترك مورد نظر در شبكه موجود نمي باشد.

: اِ.. بيدارت كردم جيگر...خب اين كه خوبه تنبل... مي دونم...هميشه زياده روي مي كني...

: تلفن همرا مشترك مورد نظر خاموش مي باشد.

: اوه...چه جورم...مي خواستم بيام درِ خونتون...آره لباسام توي  كيفمه... توي ژارك عوضشون مي كنم مي آم پيشت.

: دستگاه مشترك مورد نظر...

: خانم...ببخشيد من عجله دارم.

: نه عزيزم. مصطفي هم رفته پيشه دوست پسرش. تا يه ساعت ديگه مي بينمت...

: خانم....

: اِهههههههههه...صبر كن جوني الان تموم مي شه خب!...نه عزيزم من برم تا اين يارو عصباني نشده.
مي بوسمت.

: تلفن همراه....اَه....

: الو...سلام... ببخش كه دير زنگ زدم...همش مي گه خاموش است، در دسترس نمي باشد و ...شرمنده ام.

: اُ خداي من بازم اين لعنتي...باشه سر فرصت يه فكري براش مي كنيم. الان كه خونه اي.

: آره...تا يه ساعت ديگه مي بينمت....باشه..

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 15:16  توسط يك نفر شورشي  |