تبليغاتX
یک نفر شورشی - سوپر مارکت کلمات
جمعه هجدهم مرداد 1387
سوپر مارکت کلمات

ر.ن:
من کارگا می خوام....من کارگاه می خوام...دستم به نوشتن نمی ره...نمی تونم بنویسم....کی
می دونه من عاشق کودمم...مهدی موسوی یا ادبیات؟

حمید ملک زاده
وب سایت آدم بر فی ها
امروز هزاران سال از آن روز ها می گذرد. این جمله شاید به نظر نوستالژیک بیاید.  نویسنده این نوشتار نسبت به همه معانی ای که ممکن است شما از مطالبش برداشت کنید اعلام برائت می کند، هرچند نمی تواند بگوید که واقعا چه چیزی را می خواهد این جا بنویسد.
مقدمه: به سیاق نوشته های معول:
1. اگر در حالی که دارید به سختی خود را برای امتحانات پایان ترم، مصاحبه حضوری برای گزینش فلان شغل یا برای رفتن به قرار با دوست عزیزی که تازه با او آشنا شده اید از آسمان موجود عجیب و غریبی جلوی چشمتان سبز شود چه خواهید کرد؟
2. توی خیابان های همین تهران خودمان، اگر در یکی از لحظه های شلوغ روز که دارید احساس سرگشتگی می کنید وسط ماشین و نقش هاغی اجتماعی متعارضات هوس کنید یک دفعه توی پیاده رو بایستید و به کشف تازه ای که صبح به ذهنتان خطور کرده است بپردازید چه اتفاقی برایتان می افتد؟
3. اگر مثلا من بخواهم به جای همین چند خط مختصری که می نویسم یک مقاله چند صفحه برای شما تهییه کنم چه کار خواهید کرد؟
4. لطفا برای من بنویسید که الان درباره این متن و نویسنده اش چه احساسی دارید؟
طرح مسئله: آسمون ریسمونِ خودمانی
الف.نوشته های بسیار با ارزشی هستند که در طول تاریخ انسان های برگی نشسته اند و نوشته اند شان. دار هر حوزه ای که شما خیالش را می خواهید بکنید. ادم هایی که هی پرسیده اند. بعد پاسخ هایی تحویل گرفته اند که کافی نبوده و خواسته اند معنای تازه ای به دنیا اضافه کنند.
ب. آن روز ها- بیش از دو هزار سال میلادی پیش، سیستم بردگی بر جهان باستان حاکم بود. یونانی ها برداران بزرگی بودند. برده ها کار می کردند و اشراف به واسطه فراغتی که بریشان قراهم آمده بوده فکر می کردند. در سیاست و شعر و فنون دیگر.
ج. نیوتن زیر درخت سیب نشسته بود. داشت همین طوری فکر می کرد. سیب که توی سرش خورد ان قدر فرصت داشت که از چرایی اش چیز هایی بسازد که امروز ما بر اساس آن ها بخشی از جهانمان را درک می کنیم.
تبصره: دو نکته را به یاد داشته باشد1. نیوتن وقت داشت که زیر درخت بنشیند.2. نیوتن می توانست روی یک موضوع مشخص تمرکز کند و فکر کند.3.- باید می نوشتم سه نکته. بگذریم. نیوتن آن قدر فرصت داشته است که بخواهد نتایج بدست آمده اش را بنویسد.
د. سال ها پشت سر هم گذشت. برده داری منسوخ شد.
ه. ادم های هر روز بیشتر می فهمیدندو چیز های عجیب غریبی می ساختند. بعضی ها به این فکر می کردند که ماشین می تواند به جای برده ها کار هایی را به عهده بگیرد. انسان باید فارق باشد تا بتواند فکر کند و گرنه درجا می زند و دنیا بوی گند می گیرد.
تحلیل شرایط: سنتزی که ممکن است باشد یا نه
حالا که دو بخش بالا را با هم کنار هم بگذارید می بینید که می شود از درونشان یک چیز سومی درآورد که محصول آن هاست. این اصلا مهم نیست که بخش های نام برده به لحاظ سازمانی ارتباط زیادی با هم ندارند. من نتیجه خودم را می گیروم.
آدم ها مدرن شدند. ماشین ساختند و بردگی را ملغی کردند و فراغتشان را از دست دادند و تنها شدند تا اگر توی خیابان های همین تهران خودمان، اگر در یکی از لحظه های شلوغ روز که دارید احساس سرگشتگی می کنند وسط ماشین و نقش های اجتماعی متعارضات هوس کنند یک دفعه توی پیاده رو بایستند و به کشف تازه ای که صبح به ذهنشان خطور کرده است بپردازند، زیر دست و پای عابر های عجول که دارند برای وارد شدن به نقش های تازه ای آماده می شوند له شوند و رشته افکارشان- پر!  
ماشین ها  قرار بود....اصلا مهم نیست که قرار بود چی به هر حال حالا فقط شمارا سریع تر به جاهای تازه ای می برند که باید توی نقش های تازه وارد شوید و تعارضات شمحا را زیاد تر می کندد و.....
این ها اصلا موضوع نوشته من نیستند.
موضوع نوشته من:
چیزی که مهم است این واقعیت غیر قابل انکار است که ما- ادم ها را می گویم- به جای تغیر دادن شرایط محصولات متناسب با آن ساختیم. همین فلش فیکشن. که موضوع نوشته من است. برای این است که وقتی توی مترو یا تاکسی دارید تند تند به خانه، محل کار دوم، سوم و یا به هر جای دیگری می روید با خیال راحت، در حالی که لم داده اید و چرت هم میز نید چیز هایی بخانید. تا ارتباط شما با خودتان و تخیلتان قطع نشود. تا شبیه وسایل حمل و نقل عمومی نشوید که هر روز چیز هایی را به جاهایی می برند و بر می گردند. موضوع نوشته من سوپر مارکتِ کلمات در جهان سرعت و آدم های آزادی است که  بردگی می کنند.
فلش فیکشن:
فلش‌فیكشن‌ها معمولا از ۳۰۰ الی ۱۰۰۰ كلمه، تشكیل شده‌اند؛ یعنی طولانی‌تر از میكروفیكشن‌ها (كه بین ۱۰ تا ۳۰۰ كلمه دارند) و كوتاه‌تر از داستان‌های كوتاه معمولی كه در نشریات چاپ می‌شوند و حدودن ۳۰۰۰ الی ۵۰۰۰ كلمه را شامل می‌شوند.
فلش‌فیكشن‌ها معمولن داستان‌هایی هستند كه بر حادثه‌ی واحدی (كه در بیشتر موارد همان بزنگاه داستان است)، تكیه دارند.
سادگی موضوع از ویژگی های مهم فلش فیکشن هاست. سادگی به این معنا که موضوع انتخاب شده باید  از آن دست موضعاتی باشد که نیاز چندانی به پرداخت داستانی ندارند. برای پرداختن به روابط پیچیده بین والدین و فرزند، شما به یك داستان بلند نیاز دارید؛ به جنبه‌های كوچك‌تر این موضوع پیچیده بپردازید. به عنوان مثال به احساس كودك، وقتی او را در گفتگو به حساب نمی‌آورند یا وقتی كه به همراه پدر و مادر بی‌حوصله‌اش در اتومبیل نشسته است.
یکی دیگر از مسائلی که باید به آن ها اشاره کرد این مسئله اساسی است که توضیحات و مقدمه‌های ورود به داستان در فلش فیکشن ها وجود ندارند.معمولاً تمام این مقدمه‌ها را در یك پاراگراف خلاصهمی شوند و نویسنده مستقیما اصل مطلب یا همان بزنگاه داستان می رود.
یکی از خصوصیت های عمومی این قبیل داستان ها معمای ساده ایست که در درونشان وجود دارد. این نوشته ها با واگذاری توصیفات اضافه به تخیل خوانندگانشان امکان تاویل، مشارکت خواننده در متن و افزایش لذت او از داستان را فراهم می کنجند. نمونه های موفق فلش فیکشن پایان بندی های جذابی دارند. جذابیت در پایان بندی بعضاً به وسیله وارد کردن عناصری از غافل گیری و یا به اشکال دیگر اعمال می شود.

نوشته شده توسط يك نفر شورشي در 9:10 | | لینک به این مطلب