آقا ببخشید! من پیاده می شم.
ر.ن:
همه رنگی ها رو می تونید کلیک کنید. یه پنجره باز می شه یه چیزی توش هست که مربوط به اون چیزیه که توی متن نوشتم.( قصد نداشتم به شعور مخاطب توهین کنم اما خواستم توضیح بیشتری بدم.)
----------
اتفاق خاصی در حال رخ دادن نیست...این جا یک چیز مهم هست به نام من و چیز مهم دیگری به نام او...چیزی که قرار داد کرده اند مرد باشد و چیزی که بر اساس قرار ها زن شده است...دو تا دوست که زن و شوهر شدند....قرار نبود این طور بشه. قرار بود اتفاق خوبی بیافته. قرار بود ساختار ها رو دور بزنند. اما مشکل کمی پیچیده تر از این حرفاست. مشکل چیز دیگه ای ایه. شاید باید باور کنم که از اول این بنا نباید ساخته می شد. شاید باید پیش تر این اتفاقا می افتاد. فرآیندی که منتهی شد به این جا. قصه ای که من هیچ وقت نمی نویسمش. باید تا تیر سعی کنیم بهمون خوش بگذره. بعد از اون من و اون- همون طور که تا حالا- تنها می شیم. با این تفاوت که دیگه ای هیچ کدوم مجبور نیست اون یکی رو بکشه.
------------------
پ.ن:
۱. یه دوست عزیزی نوشته بود برام انگاری عاشق شدم....شادم....بعد من می گم معنا تو ذهن آدما اتفاق می افته نه تو گفتار و ما شما باور نکنید.
۲. روزای عجیبی دارم می گذرونم.
۳. داستان و شعر و سید مهدی موسوی که انگار داره رسما تبدیل می شه به دغدغه من.
۴. همین برای حالا.
۵. تبریک گفتن سال نو احمقانست. من وارد نمایش شما نمی شم.
۶. ما مطمئنا ۱۵ ام تیر از هم جدا می شیم.
همه رنگی ها رو می تونید کلیک کنید. یه پنجره باز می شه یه چیزی توش هست که مربوط به اون چیزیه که توی متن نوشتم.( قصد نداشتم به شعور مخاطب توهین کنم اما خواستم توضیح بیشتری بدم.)
----------
اتفاق خاصی در حال رخ دادن نیست...این جا یک چیز مهم هست به نام من و چیز مهم دیگری به نام او...چیزی که قرار داد کرده اند مرد باشد و چیزی که بر اساس قرار ها زن شده است...دو تا دوست که زن و شوهر شدند....قرار نبود این طور بشه. قرار بود اتفاق خوبی بیافته. قرار بود ساختار ها رو دور بزنند. اما مشکل کمی پیچیده تر از این حرفاست. مشکل چیز دیگه ای ایه. شاید باید باور کنم که از اول این بنا نباید ساخته می شد. شاید باید پیش تر این اتفاقا می افتاد. فرآیندی که منتهی شد به این جا. قصه ای که من هیچ وقت نمی نویسمش. باید تا تیر سعی کنیم بهمون خوش بگذره. بعد از اون من و اون- همون طور که تا حالا- تنها می شیم. با این تفاوت که دیگه ای هیچ کدوم مجبور نیست اون یکی رو بکشه.
------------------
پ.ن:
۱. یه دوست عزیزی نوشته بود برام انگاری عاشق شدم....شادم....بعد من می گم معنا تو ذهن آدما اتفاق می افته نه تو گفتار و ما شما باور نکنید.
۲. روزای عجیبی دارم می گذرونم.
۳. داستان و شعر و سید مهدی موسوی که انگار داره رسما تبدیل می شه به دغدغه من.
۴. همین برای حالا.
۵. تبریک گفتن سال نو احمقانست. من وارد نمایش شما نمی شم.
۶. ما مطمئنا ۱۵ ام تیر از هم جدا می شیم.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 10:47  توسط يك نفر شورشي
|
