تبليغاتX
یک نفر شورشی - شغلم؟.....

یک نفر شورشی

نفی سلطه....الهی ..زمینی

شغلم؟.....

حمید ملک زاده
رو نوشت:
این اصلا عادلانه نیست...چی؟ چه اهمیتی داره؟ هنوز زنده ام.
۱. می خوام چند تا شعر قدیمی بذارم این جا...شاید برای دوباره شروع کردن گذشتن از قبلیا لازم باشه.
۲. غزل...داستان...من وسط وزن و قافیه و روایت...یه دوستی دارم که خودشو توی داستاناش خالی می کنه...راستی داستان مثل سطل آسغال شده براش.
۳. یه دوستی دارم که با بی تفاوتیه تمام نگران بقیست.
۴. سید مهدی موسوی! نمی دونم از کجا پیداش شد این وقت سال تو این سرما. ولی علی رغم همه چیز، یه جورایی آدم و مجبور می کنه به تکون خوردن؛ به کندن و شخم زدن مغزش. نه این که اون این کار رو می کنه....شخم زدن و می گم...نه! اما آدمو مجبور می کنه به کندن. خودش کلی حسن واسه سید. من که بهش احترام می ذارم.
۵. با فردین رفتیم شمال...
۶. بگذریم شعر های گذشته ای که بایدنقد شوند:


شبیه صندوق پستی که زیر این باران
کنار کوچه بن بست از شب آویزان-
شدست و می خزد آرام تا ته کوچه
تکیده مرده شبح واره ای چنین خیزان.
و انحنای نگاهش به سمت چپ چرخید
سگی کنار درختان خسته از انسان
ور روی صندلی آن طرف تر از نیمکت
طنین هق هق یک مرد---یک زن عریان
             
               غزل۲
سکوت گیج خیابان هفتم مرداد
                 ****
در ازدحام همیشه و هرچه بادا باد
ورق ورق همه کوچه را قدم می زد
زنی که از ملکوتت به شعر من افتاد
{همیشه حاصل ضرب من و شما}- تردید
: چرا نمی شود اینجا تلاقی اضداد؟
                 ****
 نگاه می... به خیابان و خیره می ماند
صدای پای کسی در حوالی  شمشاد
قطار آمد و رد شد از ایستگاه و هنوز
سکوت گیج خیابان هفتم مرداد

غزل۳

حالم به هم می خورد از این پیاده رو
از مردمان منتظر توی تابلو
این جا کنار نعش خودم پلک می زنم
رویای لحظه های تورا در پیاده رو
باران خوب هرچه ندارم- عزیزکم
در کوچه های بی کس و کارم بمان- نرو!
بعد از شما رسیده غزل های من به این
شب پرسه های منفرد ِ آخرین سگ و
یک مصرع به یاد شما مانده تا ابد
باران به ذهن مرد چکیده
                      تلو
                            تلو
بیت های نا تمام
۱.
هر روز قدم
             قدم
                   قدم می گردم
دنبال دلیل بودنم می گردم
آیینه شبیه کودکی هایم نیست
بیهوده به دنبال خودم می گردم.

-------------
پ.ن:
۱. هنوز زنده ام.
۲. قصد دارم پست قبلیمو یه داستان خوب از توش در بیارم.
۳. همین برای امروز کافیه شاید.
۴.{...............................}         

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 13:55  توسط يك نفر شورشي  |