تبليغاتX
یک نفر شورشی
یکشنبه نهم تیر 1387
خفگی
ر.ن:
خواننده محترم...شاعر و نویسنده عزیز:
سلام...بعد از کلی نبودن و اینا سلام....بعد از اون احوال پرسی...حا...ل...ه....مهی ....ما...نه ولش کن این مسخره بازیا رو...راستی تو چرا برای آدم ....اصلا بی خیال گلایه...خودت که نمی دونی من بهت
می گه از این پستت.....نمی دونم ولی از شعرت خوش.......حرف مسخره.....ای بابا نمی شه حرف زدو..........!
----------
پ.ن:
می دونم اون قد سرت شلوغه و زیاد ان آدمای مهمی که باید براشون پیغام و آگهی به روز رسانی بذاری که وخت نمی کنی اراجیف هر وبلاگیو بخونی....اما من ترجیحم اینه که یه کلمه...به سادگی مال من این همه جمله که نوشتم اون بالا برام بنویسی تا بفهمم که...اصلا مهم نیس...حالت چطوره؟.
---------
اصل قصه:
شماره سوم نشریه   «همین فردا بود»   منتشر شد.
هر چند من کوچک ترین نقشی در تهیهه قسمت های متنوع و زیبای این نشریه نداشتم. هر چند من یه خواننده مسخرم که اگه بتونه شماره سوم رو خودش برای خود بد بختش پیدا می کنه و هر چند برای راحتی بیشتر توصیه می کنم وبلاگ خانم اکرمی رو بخونید که کامل توضیح داده اما احساس کردم خبر منتشر شدن نشریه رو بدم.....مهدی موسوی رفت.
نمی خوام بیانیه ترحیم بنویسم که....ها چتونه...بر می گرده زود زود...سر حال تر از همیشه رو پا و قوی...با کلی حرف و فحشای تازه که یاد گرفته یا یادش اومده و کلی روش جدید برای تنبیه کردن....کلی کار تازه...بر می گرده زودی بر می گرده... من دلم کار گاه می خواد...همه دلمون کارگاه می خواد. من...بغض نکردم که... اشکامو نمی بینی...بغضم ترکیده...مرد هم نمی خوام باشم...دلم براش تنگ شده خوب....حالم؟ مثل حال گل....حال گل در چنگ چنگیز مغول.....فک کردی خواستم بگم منم قیصر خوندم؟ نه! حالم بده. دارم هزیون می گم...قرصامو می خورم هرچند دلم باهاشون نیست....دارم چرت و پرت می گم....دارم حرف مفت می زنم دارم می شاشم روی مانیتور...صورتتو ببر کنار خیس نشی....هی با تو ام آشغال گم شو کنار...دارم فحش می دم...دلم می خواد...چیه؟ منتظر داستانی؟....خب شاید به طور طبیعی باید این طور باشه...اما قصه تازه ای نیست...حرف تازه ای نیست...شعر و ترانه ای نیست- بعد همین طور که داشت پشت مانتور تنشو تکون می داد داد زد- چرا باید برقصم وقتی بهانه ای نیست. همه داشتن بهش نگا می کردن...شاید همه داشتن موزیک گوش می دادن با هد ست....کسی نگاش نمی کرد...شاید اصلا همه داشتن اینا رو داد مزدن...قصه قصه قصه...می دونین این ........من .....تو.....جای شکایتی نیست...من ....بگذریم.
-------------
پ.ن:
       ۱. خیلی پر رو ام که دارم ادامه می دم.
       ۲. فردین دوست دارم.
       ۳. حالم....چس چس چس چس...حرف مفت می زنه این مرتیکه...گه به من.
       ۴. من هیچ غلطی نمی تونم بکنم.
       ۵. می خوام گه بخورم....یکی برین ِ تو دهنم.

نوشته شده توسط يك نفر شورشي در 19:10 | | لینک به این مطلب