چهارشنبه سی ام آبان 1386
کلیشه های تجربی

کلیشه های تجربی رو می شه از کافی شاپ های زیر تهیه کرد. البته فکر می کنم این چند جا محیط خوبی برای نشستن و گپ زدن باشند. یه محیط پر چیزای خوب.
کافه شوکا: خیابان گاندی. بازار گاندی، طبقه بالا.
کافه ری را: بازار بزرگ میرداماد طبقه هم کف.
کافه اپرا: روبه روی پارک ملت، برج ملت، طبقه زیرین، روبه روی گردباد.
نوشته شده توسط يك نفر شورشي در 11:11 | | لینک به این مطلب
یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386
تر تر((بارون با صدای باد شکم)
این طور به نظر می رسه که هر آدمی لاجرم به یه دستگاه برای تعریف شدن نیاز داره. یکی از بچه های دانشکدمون(هستی) بعد از این که تونست از فضای نا امیدی و افسرده حاکم به ذهنش بیاد بیرون بدن تامل رفت سوسیالیست شد. وقتی ازش پرسیدم چرا گفت نمی خواد مثل من عمرشو تلف چرت و پرتایی مثل فرد و ضمیر مقدس من و قدرت من و غیره کنه. به یه دستگاه نیاز داره تا تعریف شه....جالبه.....شایدم نه. مذهب یا یه ایدئولوژی که حکم مذهب برای آدم و داشته باشه. چیزی که ارزش فدا کردن جون و داشته باشه. چیزی که توش تعریف بشی.....طبقه بندی بشی.....معنا پیدا کنی...حالم داره به هم می خوره می خوامب الا بیارم...می خوام این ترتر کردنا رو تموم کنم. ما گناهکاران اجتماعی هستیم....همیشه سایه گناهی که دیگران فکر می کنند کردیم یا در معرض انجام دادنش هستیم ما رو تعقیب می کنه....همیشه قضاوت می شیم...دلم یه تن می خواد...تن یه آدمی که فکر نکنه به هیچ چی فقط حس کنه...دلم یه آدم واقعی می خواد که تعریف نداشته باشه...که بی هوا بذاره تو بغلش دراز بکشم...در گوشش حرف بزنم....دلم می خواد زندگی کنم....دلم می خواد......حرف از مردن هم نمی زنم چون.....اصلا بی خیال بگذریم....
------------
پ.ن:
۱. می دونم خیلیاتون فکر می کنید اینا حرفای یه پسره که آلت تناسلی بی قدرش زده زیر گلوش و نمی دونه چیکار کنه.
۲. می دونم که اگه قضاوت نکنید احساس بی هودگی می کنید. می دونم برای این که قضاوت نشید در مورد دیگران قضاوت می کنید.
۳. می دونم که شما آدمای خوبی هستید. می دونم که آدمی هستم پست و نا بخشوده.
۴. از هیچ آدمی هیچ انتظاری ندارم.
۶.زنده باد من.
۵. ............................./
------------
پ.ن:
۱. می دونم خیلیاتون فکر می کنید اینا حرفای یه پسره که آلت تناسلی بی قدرش زده زیر گلوش و نمی دونه چیکار کنه.
۲. می دونم که اگه قضاوت نکنید احساس بی هودگی می کنید. می دونم برای این که قضاوت نشید در مورد دیگران قضاوت می کنید.
۳. می دونم که شما آدمای خوبی هستید. می دونم که آدمی هستم پست و نا بخشوده.
۴. از هیچ آدمی هیچ انتظاری ندارم.
۶.زنده باد من.
۵. ............................./
نوشته شده توسط يك نفر شورشي در 14:8 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه شانزدهم آبان 1386
اشتباه1
کتاب کلیشه های تجربه ای که مجموعه ای از داستانکای این وبلاگه با تصویر سازی قشنگ ایلیا تهمتنی به چاپ رسید. فروش اینترنتی کتاب با تخفیف برای خوانندگان وبلاگم از امروز شروع می شه. کسایی که علاقمندند کتاب رو داشته باشند با این شماره تلفن از روز یکشنبه تماس بگیرند.
۰۹۱۲۷۳۴۷۲۵۲
--------------------
روزای بعد تصویر رو و پشت جلد رو حتما همین جا می گذارم.
۰۹۱۲۷۳۴۷۲۵۲
--------------------
روزای بعد تصویر رو و پشت جلد رو حتما همین جا می گذارم.
نوشته شده توسط يك نفر شورشي در 9:20 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه دوم آبان 1386
شاشیدن
برای اینکه از جهان پیرامونمان بنویسیم...جهانی که به تخیل راه نمی دهد و انگار ماشین زنگ زده ایست که سال ها روغن کاری اش نکرده اند. برای این که قضاوت نشویم...برای این که بتوانیم بی خیال گناه- مفهوم ساده زندگی- هوار بکشیم و آسوده در بی کرانگی ذهنمان پرسه بزنیم برای این همه چیز ساده...برای فقط زنده بودن همیشه باید بجنگبم.
----------------
۱. تف به من اگه این تر تر کردنا رو به جای نوشته درست و حسابی به خواننده درست و حسابیم بدم که بخونه.
۲. آقای نویسنده لم داده گوشه اتاق....تکیش به دیواره و هنوز داره به.
۳. هنوز بوی جنگ می آد.
۴. این پست رو برای این نوشتم که مرز های میان مردن و زنده بود........بگذریم. آدم ضعیفی که نمی تونه تخیل کنه با مرده فرقی نداره.
------------------
بین ما هیچ چیز واقعا انسانی نیست. تقریبا باید برای همه ما ابراز نگرانی کرد. حیات نباتی انسانی که نمی سازد تقریبا./.........
بگذریم از من که هیچ..............
----------------
۱. تف به من اگه این تر تر کردنا رو به جای نوشته درست و حسابی به خواننده درست و حسابیم بدم که بخونه.
۲. آقای نویسنده لم داده گوشه اتاق....تکیش به دیواره و هنوز داره به.
۳. هنوز بوی جنگ می آد.
۴. این پست رو برای این نوشتم که مرز های میان مردن و زنده بود........بگذریم. آدم ضعیفی که نمی تونه تخیل کنه با مرده فرقی نداره.
------------------
بین ما هیچ چیز واقعا انسانی نیست. تقریبا باید برای همه ما ابراز نگرانی کرد. حیات نباتی انسانی که نمی سازد تقریبا./.........
بگذریم از من که هیچ..............
نوشته شده توسط يك نفر شورشي در 9:52 | | لینک به این مطلب
