تبليغاتX
یک نفر شورشی
شنبه بیست و پنجم فروردین 1386
نوروزانه(3) پیش از هر چیز برای همه نداشته هایمان
اینو بعدا اد کردم
راستش یه چیز تازه هست که حیفم اومد به شما نگم. این بیشتر واسه کسایی که یونگ رو می شناسند جالبه:
شیطون سایه خداست.

سایه اون بخش نا خوش آیند از شخصیت یه وجوده که پنهان می شه. خودآگاه و به اون اجازه می ده تا با بقیه ارتباط یرقرار کنه. سایه در واقع اون چیزیه که شما  نشون می دید نیستید. اولش نسبت بهش آگاهید و توی بلند مدت اون قدر بازی کردید که دیگه باورتون می شه که نه شما سایه ندارید. راستش رو بخواید این قضیه خیلی جالبه. بر اساس این نظریه شیطون همه  بدی های خداست. اما خدا توی بلند مدت برای اینکه احترام دیگران رو جلب کنه اونو مغفمول گذاشته. بعد باور کرده که خیر مطق باور کرده که دزد و هیز نیست. ذهن غیریت ساز خدا تو بلند مدت سایه ها شو به عنوان موجودی جدا و در مقابل خودش متصور شده و سعی کرده خودش رو در مقابل بخش دیگری از خودش تعریقژف کنه.

شیطون سایه خداست. شما هر قدر که بیشتر نماز بخونید و مومن باشید از واقعیت اون فاصله گرفتید.

ننه حوا.دختذات کجاند. دادیشون به دیئ دم سیاه؟ من آغوش اونا رو می خوام.

من هنوزم با خودم و دنیا قهرم...من می خوام سایه هامو بشناسم.تکلیف رو باهاشون مشخص کنم....حمید کمک می خواد دخترای ننه حوا....

---اینو بعدن اد کردم:

خستم کردید...نصفتون نوشته هامو نمی خونید....من برای هیچ کد.وم از شما نمی نویسم...قربونت٬ وبلاک قشنگی دارم٬ اومدم بگم من آپم٬ تو چه جالبی٬ مگه اومدید سیرک٬ مگه من دلقک سیرکم که جلبم یا قشنگم یا....من دنبال واکنش درستی ام که کمکم کنه...من توی وبلاگ هر مدوم از شما کلی وقت می ذارم..می خونم و اتفاقی که متنتون برام درست می کنه رو توی کامنتام می ذارم. ....من از این حرفا خسته شدم...من تعطیلم...این آخرین پستم تا اطلاع ثانوی. می خوام بمیرم. تنها!

---------

خیال می کرد کنار غزل هایی که نگفته می تونه یه تکیه از آسمون رو برداره....بذاره تو جیبش ...فکر می کرد می تونه یه وجود ۷۰ کیلوگرمی ساده باشه...همیشه دلش می خواست توی ساحل زیر نور آفتاب دراز بکشه....بعد از ظهر راه بیافته توی می خونه های کثیف و کوچه های باریک پاریس- که شنیده ام دگه اون طوری نیستند-.

نویسنده این نوشته ها از دنیای آدما هیچ چی که نه...یه بالکن کثیف و کهنه تو یه کوچه باریک می خواست. بالکنی که رو به روی پنجره یک نفر فاحشه باشه.

نویسنده این نوشته به خاطر سطحی شدن زیاد٬ بخاطر فاصله گرفتن از ارزش های خودش٬ بخاطر این که داره گه می زنه به دنیا و دور و برش٬ بخاطر بلاتکلیفی ذهن و عملش تا اطلاع ثانوی می خواد تنها باشه.

نوشته شده توسط يك نفر شورشي در 9:24 | | لینک به این مطلب
شنبه هجدهم فروردین 1386
نوروزانه2
چه چیزی می تواند پتاه من باشد که در این پیچیدگی به دریوزگی افتاده ام. چگونه می توانم سرانجام از این تو در توهای بیهوده. از انسان ها- کرمواره های متحرکی که حوصله ام را سر می برند- حتی خودم که تا این حد در گیر شرایطم، در گیر زمان،درگیر مکان های بیهوده،پیاده رو هایی که تمام نمی شوند رها شوم؟! پیاده رو هایی کهتکرار می شوند، که تمام نمی شوند.

خسته ام، بیزارم، بیزارم، بیزارم،بیزار. این شاید شبیه احساسی باشد که دارم. نمی دانم بیقرارم یا نه اصلا یک جور احساس عجحیب است. شاید انقدر ساده که نمی شود آن را نوشت.

پیاده رو ها همیشه در یک مسیر امتداد دارند و به یک جا ختم می شوند، خوابگاه، خانه، چه فرقی می کند اصلا، این که من برچسب داشته باشم، اسم داشت باشم، یعنی تعریف بشوم در یک سیستم در یک ساختار و یک ساخت، چه فرقی می کند. چرا باید از موقعیتم بترسم؟ چرا باید اسیر باشم؟ چرا باید در چارچوب های بیهوده عقل و خرد ورزی دیگران قرار بگیرم؟

دخترای ننه حوا...منو بغل کنید ...من تنها نیستم....من همه شمام...من شمام...

نوشته شده توسط يك نفر شورشي در 10:52 | | لینک به این مطلب
شنبه یازدهم فروردین 1386
نوروزانه1
1.درست نمی نویسی...دن کیشت عزیز دیگر دلیلی برای مبارزه نمانده است مرگ تخیل را که نباید جشن گرفت....نوروز انسان ها...نو روز من...نوروز باستانی.
فرقی نمی کند که کوروش بزرگ دوباره زنده شود یا فرزند محمد ظهور کند در بهار... برای ما پتیاره ها دیگر چیزی نمانده است....شرافتمان را که فقط در پوشیدگی عورتمان می دانیم و هر روز در ذهن بیمارمان هزاران بار هم بستر خواهر شش سالمان می شویم....نوروز.....محمد...کوروش....علی...مهدی...سنت........همه اش نمایش است نمایشی که ....
2. تا کی قرار است که این وضع ادامه پیدا کند؟ دلم برای... رویای کودکی مان که همه اش بی پدری بوده است. جنگ.و هزار درد ناگفتنی.
3. بهارنارنج بوی خوبی دارد. مترسک تنها نیست و نرگس نرگس خودم درست کنار شکوفه های گل داده بلوغش آرمیده است.
4. مرا هم آغوشی غریبه ای که نامش را نمی دانم بسیار آرام بخش به نظر می رسد.
این روش جدید نوشتن نیست. هنوز برام سخته که بگذرم از .....از دو نوشته بعدی شروع می کنم.
نوشته شده توسط يك نفر شورشي در 12:0 | | لینک به این مطلب