تبليغاتX
یک نفر شورشی
سه شنبه سی ام آبان 1385
هرزه گی نه... یک چیز دیگر
حالا تمام ما چند نفر را هم که با خود ببری دیگر می شود تمام حرفهای نگفتنی را نوشت در هیجانت جوانی که معغلوم نیست از کجا می اییو و سرانجام به معجزه کدام پیاممبر می شود امید نباید داشت به خدا و هرچه می رقصد این فاحشه ی مشرقی دلم را نمی برد دیگر لمیدن زیر آفتاب پاییز های نیامده در بهاری که ساحلش پر است از نهنگ های مفلوکی که خود کشی نمی کنم هرگز. دیوانگی محض است این که بخواهی از من برای کسی که هرگز نمی آید دیگر منجی منم منجی دیگر از کجا در آمد ت...ق...ص....ی....یر می خواستم بنویسم گیر اما نشد انگار کردهام در تو در توی این جهان که می چرخی تمام قصه ها می شود بیقراری انسانهای بی معنایی جملات من چقدر دوستت می خواهد بیاید برای جشن تولدی مرگ مرا که می دانی درست ساعت پنج به وقت گرینویچ است.
نوشته شده توسط يك نفر شورشي در 10:22 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه هفدهم آبان 1385
هرزه گی
آنقدر میان تصاویر به هم ریخته ذهنم گمم که انگاری یک نفر انسان در تودر تو های تاریک پاریس چندین سال پیش داشته است قدم می زده است و هی قصه سگ های بی چاره ی ولگرد کوچه های پایینی و یا شاید تمام تاریخ بشر را که معلوم نیست از کجا آمده و اینجا چه کار دارد با خدا که اگر نمرده بود و یا وجود داشت بهتر بود فرار کند این کلمه ها که اصلا معلوم نکرده بودم که از کجا به وبلاگ تو آمد چرا که فکر نمی کنی وقتی آنقدر زیاد می نویسی آدم چطور باید همه را بخوانید من یک نشانه ام که در درون شما که نشانه های دیگری هستی نمود پیدا می کنم و اگر بخواهم برایت بنویسم حوصله ی این کیبرد سر رفته و من همچنان تنها که نمی شود گفت با خودم کلنجار می روم که مبادا مبادا نکن....دست از سرم بر نمی دارند این واژه های بیهوده این بیهوده نویسی واژه هایی که من فکر می کنم حتی اگر عصیان کنید برادران مان را می خواهم تنها بمیر ید از دست شما بیزاری های نیچه و گذشتن از نشانه های خدا را هم گم کرده ام.
نوشته شده توسط يك نفر شورشي در 10:4 | | لینک به این مطلب