تبليغاتX
یک نفر شورشی
سه شنبه یکم شهریور 1384
انسان هزاره ها
  اينطور به نظر مي رسد که در جهان پيرامونمان هيچ جور ثباتي وجود ندارد؛ نه در مورد حالات روحي و نه در مورد انگاره هاي ذهني بشر! در مورد هيچ کدام نمي شود مطمئن بود. چرا که هر لحظه در حال تغيير اند.
البته اين مسئله  در يک رابطه ي متقابل ميان محرک هايي که در جريان روزمرگي ي بشرقرار مي گيرد قابل طرح و برسي است.
"گرايش حيواني به سوي زندگي ي روزانه باعث وابستگي ي انسان به دستگاه هاي ارتجاعي مي شود، وي مجبور مي شود به سان ديگران اسير زندان اسف انگيز نظام ارتجاعي گردد و ااز عمل انقلابي دوري جويد"(1)
اين در حاليست که توجه نخبه گان انساني به مسائل مر بوط به جامعه ي بشري و مشکلات موجو در آن در برهه هاي مختلف ِ زماني پديد آورنده ي نهضت ها و مدل هاي جديد ِ)نجات دهنده(براي بشر  بوده اند،  نظام هايي كه در قربانگاه تاريخ به ابتذال کشيده شده تا صحه اي باشند بر قانون ناپذيري روح و ذهن بشر؛ فضاي سيالي که به دنبال رسيدن به ثبات نيست و اصلا نمي تواند آرام باشد.چرا که حداقل از يك منظر بودنش در عصيان خلاصه مي شود.
جريان متداول زندگي ي روز مره ، انسان را از واقعيت خود جدا مي سازد ، به طوري که در يک فرآيند تاريخي بشر  زنداني شرايطي مي گردد که در ساختن آن سهمي نداشته است.
از طرفي در جهان مدرن ، قوانين سرمايه داري هر روز بند تازه اي بر روح سر کش بشر ايجاد کرده آن را به سمت بردگي مي کشاند تا آن جا که حاصل رشد روز افزون سرمايه داري بعد از قرن 18 و 19 ميلادي در اروپا و به تبع آن بقيه ي نقاط جهان نوعي اليناسيون فرهنگي و تاريخي را به همراه داشته است.
"اما همينکه بند هاي از خود بيگانگي از هم گسيخت انسان نسبت به وضيفه ي اجتماعي خود واقف گرديده ، در کسوتد انسان واقعي متجلي مي شود."
مي دانيم که "انسان تاريخ آفرين، انساني است که تفکر فرهنگي و فرهنگ تفکر داشته باشد"؛ تفکري که لازمه اش آزادي ي مطلق فضاي ذهني و البته داشتن يک جور فضاي حقيقي براي تجربه ي نتايج حاصل از تفکرلات هر کدام از افراد بشر است.
حال چگونه مي شود اميد وار بود به اين که قوانين نوشته شده ي الهي يا زميني( اعم از قوانين اجتماعي که در قالب آداب و سنن و قوانين سياسي که در
چارجوب دولت و نهاد هاي سياسي ي ديگر نمود دارند) مي توانند راه سعادت که معني مشخصي ندارد و در لحضه ترجمه مي شود را به شعور مطلق ِ بشر و روح تجربه گرايش نشان دهد؟
شايد زمان آن رسيده باشد که بطور ِ جدي به اين موارد بيانديشيم:
 که آيا چه ضمانت اجرايي وجود دارد براي اين همه «ايسم» و مذهب و مکتب؟!! و يا اطميناني به تحقق بهشت برين يا اتوپياي کمونيسم وجود دارد؟
اين ها تنها نمونه هايي از چيزيست كه  است که بحران بنيادين انسان هزاره ها را سبب مي گردد. به نظر مي رسد که بايد صبر کرد، يک نگاه ِ کوتاه به درون خود انداخت و سپس به باز خواني ي دوباره ي بشر پرداخت.

 

 

نوشته شده توسط يك نفر شورشي در 14:24 | | لینک به این مطلب