تبليغاتX
یک نفر شورشی

یک نفر شورشی

نفی سلطه....الهی ..زمینی

بی.....

چه فرقی می کند آیا برای من بگذارید تمام بشوم.....من اسیر انتزاعات ذهنم ...درگیر مفاهیم کلی ی حیات که از هیچ کدامشان گریزم نمی تواند باشد ....بهتر است تمامش کنم این ذهن پوسیده را باید رها کنم در منهی ی کهکشان شاید روزی برخیزم دوباره از خاکستری که باد برده است آن را به فراسوی جهان.......

بقیه اش را نمی شود خواند ...آخرین جملات مرد را باد با خود برد....نمی دانم شاید هنوز هم.........فکرش را بکنید......بگذریم

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1384ساعت 19:39  توسط يك نفر شورشي  | 

گردش به آفتاب

احساس عجیب زنده بودن...ضرورت ادامه ی حیات و جریان سخت خون در رگ های آماسیده ی مرد این ها تصاویری هستند که همیشه باید به یادتان بماند درست مانند مرد فروغ که سال هاست مرده است و نمی شود او را متوجه ساخت یا شاید همانطور که انسان در این سوی جهان چطور می شود نادیده گرفت مرگ تدریجی ی انسنا را در بطن جهانی که همچنان او را به سمت نابودی می کشاند...چاره چیست؟

ما همچنان به آرامش نیازمندیم و .....

بگذریم

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مرداد 1384ساعت 8:49  توسط يك نفر شورشي  | 

آرامش

الا به ذکر الله تطمئن القلوب

  دین تریاک توده هاست

                                   (کارل مارکس)

شاید بعد از احتیاجات مادی که از ایشان به عنوان نیاز های اساسی بشر یاد می شود نیاز به امنیت و آرامش را بتوان از مهمترین خواسته های بشر دانست.....آرامشی که برای انسان شرقی البته برآمده از افسون تریاک مذهب است....آرامشی برآمده از عدالت مطلق خداوندی که همه ی ضعف های بشر را پوشش می دهد و در سایه ی وانایی که اورا امکان خطا نیست البته به سرابی می ماند که انسان را.....

بگذریم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مرداد 1384ساعت 11:48  توسط يك نفر شورشي  |